Fate

Part:18


بلند شدم تا برم اتاق کارم لوکاس سری خودشو رسوند بهم
"تهیونگ چیشد یهو؟
_من میرم اتاق کارم همشونو بفرست برن بعد بیا پیشم
"اوکی

___
وقتی یوجینو گرفتم و با خودم بردم پایین تهیونگ برگشت و بهمون نگاهی انداخت نمیدونم با اون مرد چی میگفت که یهو بلند شد و از لباسش گرفت یکمی که دقت کردم همون مردی بود که دیشب بهم چسبیده بود خیلی رو اعصاب بود حتما دوباره یه مشت چرت و پرت گفته که تهیونگو عصبی کرده
وقتی بلند شد و رفت بالا تو اتاقش همه بلند شدن و رفتن خونه هاشون منم داشتم به بازی کردن یوجین نگاه میکردم و به کاری که تهیونگ کرد فکر میکردم
یوجین: تو پرستار جدیدمی؟
+بله
یوجین:مهربونی؟
+چی؟
چشماشو ازم دزدید و شرو کرد به بازی کردن با دستای کوچیکش
یوجین:پرستار قبلیم برای مامانم کار می‌کرد همیشه باهام بد رفتار میکرد وقتی نمیخوابیدم منو میزد میشه بهم قول بدی تو این کارو باهام نکنی
با چشمای پر از اشکش بهم خیره شد این بچه مگه چند سالشه که باید اینارو تجربه میکرد خیلی دلم براش می سوخت بغلش کردم و گذاشتمش روی پاهام اشکاشو پاک کردم گونه های قرمز و نرمشو به آرومی بوسیدم و تو بغلم فشردمش
+هیشش گریه نکن عزیزم بهت قول میدم دیگه نزارم کسی اذیتت کنه و باعث ناراحتیت بشه
یوجینم متقابلا بغلم کرد

***
20:05
موهامو با سشوار خشک کردم و یه دست لباس تقریبن ساده از کمد برداشتم و پوشیدم جلوی میز لوازم آرایش نشستم و کمی به خودم رسیدم یه ست نقره ای شیک و ساده هم انداختم و رفتم پایین برای شام وقتی به روبروم نگاه کردم چشمام قفل شد رو چشمای قهوه ای و زیبای اون مرد وقتی با دقت بهش نگاه کنی جزئیات کوچیک چهره‌ اش دیوونت میکنه خیلی بی نقصه اونم با دقت داشت منو از بالا تا پایین آنالیز میکرد ولی سری چشاشو ازم دزدید
_میخوای همینجوری نگاه کنی بیا بشین
یکی از صندلی هارو کشیدم عقب و نشستم
تهیونگ روبروم و یوجینم صندلی کنارم نشسته بود
_خب شرو کنید


#Rm#Jin#Suga#Jhope#Jimin#Teahyong#Jungkook#BTS
دیدگاه ها (۰)

Fate

Fate

Fate

پارت ۹

پارت بیست و دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط